جشن تکلیف شاد و خلاقانه
شروعی متفاوت
روحانی مسجدمون بهم زنگ زدن و گفتن برای برگزاری مراسم جشن تکلیف، به حضور و کمکتون نیاز دارم. ما هم با سر پذیرفتیم. قرار بود از ساعت 9 دانشآموزان توی مسجد حضور داشته باشند. ابتدا با همکاری دو نفر از فعالین مسجد و همچنین دو نفر از مادران بچههای مدرسه در مسجد حاضر شدیم و سن ویژهای رو تدارک دیدیم.
در شروع برنامه، مجری برنامه دو نفر روحانی خوش اخلاق بودند که با آغاز جشن، یکی از آنها لباسش را عوض کرد و در ادامه با استفاده از سیستم صوت، شعر معروف عمو زنجیرباف را خواندند و بچهها و دانشآموزان با انرژی او را همراهی میکردند. برنامه به طور رسمی با قرائت سوره عصر توسط یکی از دانشآموزان آغاز شد و سپس مجری روحانی با سلامی پر از صفا همراه با تبریک صحبتش را آغاز کرد.
آخرین خبر
در این میان، مجری دوم که آرام از پشت صحنه بیرون میآمد شروع کرد به گفتنِ :
روزنامه! روزنامه! آخرین خبر!! طاق کسری شکست و فرورریخت!!! پادشاهان جهان خوابهای آشفته دیدیند! پیامبر خدا متولد شد، روزنامه! روزنامه!! با این بیان جذاب ابتدا همه بچهها حواسشون متمرکز شده بود و همه سراپا گوش شده بودند. در ادامه با بیانی طنز همان آقای روزنامهچی و همچنین روحانی اطلاع دادند که پیامبر اسلام متولد شد. بچههائی که داشتند جیغ میکشیدند محو کار مجریها بودند و گاه از شدت خنده ریسه میرفتند.
هدیههای الهی
سپس تلاش کردند هدایایی رو که خدا با تولد حضرت پیامبر(ص) فرستاده بود، به بچهها معرفی کنند. ابتدا چهار نفر از دخترانی که به شکل فرشتهها لباس پوشیده بودند با جعبههایی در دست به سراغ بچهها رفتند. داخل هر جعبه یک کاغذ لوله شده بود. با روشهایی خنده دار و بامزه این لولههای کاغذی باز میشدند و میخواندند: رحمت، شکست شیطان، دین کامل، قرآن. این واژهها داخل کاغذها نوشته شده بودند.
آموزش احکام با طعم خنده
کاغذی که واژه قرآن داشت چهار حرف (ق ر آ ن) داشت! خیلی خلاقانه برای هر حرف، یک تعریف گذاشته بودند! مثلا: ق؛ قصههای زیبای قرآن، ر، رحمت خدا، آ؛ آرامش گرفتن با تلاوت قرآن. در خلال این حرفها بطور جالبی احکام به زبان ساده و البته طنز برای بچهها بیان میشد. مجری روزنامه چی، با روش طنز و گفتن واژههای اشتباه، مثل ق یعنی غصه، غ یعنی قوری، بچهها را با خود همراه میکرد تا به واژه صحیح میرسیدند. حتی احکام خاص و محرمات را با روش طنز میآموختند مثل ر یعنی رقص و احکام ویژه رقص را میگفتند.
مسابقه ایثار
از هر سمت دانشآموزانی به سصورت 4 تائی و مجموعا 8 نفر انتخاب شدند و مجریها توضیح دادند جوایز مسابقه بسیار عالی هست. خوش به حال هر کی شرکت بکند در مسابقه. نهایتا با استقبال بچهها، به جای 4 نفر، 6 نفر انتخاب شدند که مجموعا دو گروه یعنی 12 تا شدند.
گفتن ای بابا 12 تا شدید، 4نفر باید بشینند، چند بار گفتند و هیچ کس کوتاه نیامد که بنشینند، بعد گفتند اگر ننشینید، همه را برمیگردونیم و یه تعداد دیگر را میآوریم، 1-2-3-4-5 یکی بره! یکی از بچهها رفت! به همین ترتیب ،4 نفر رفتن! به 8 نفر باقی مونده گفتن اون طرف بایستید و اون 4 نفر رو برگردوندن و گفتن: مسابقه ما مسابقه ایثار بود و این 4 نفری که گذشت کردند، برنده هستن بهترین جایزهها را دادند به آن 4 نفر و مدیر مدرسه هم قول 4 جایزهی دیگه را داد که تو مدرسه بهشان بدهد.
بگو بخند با بچهها
اونی که روزنامهچی بود، تقلید صدا هم میکرد، صدای بچه درمیآورد! صداشو کلفت میکرد! مداحی میکرد!
صداشو نازک می کرد! فقط موقع خداحافظی درست حرف زد فهمیدیم چه مدلی صحبت میکنه، گاهی جیغ میکشید، بپر بپر میکرد، یکی دو بار دوید .حتی یه کار خیلی جالبی انجام داد! گفت : من همه اینا رو با یه انگشت بلند میکنم. اون آقای روحانی گفت: نمیتونی !گفت میتونم! تو روتو اونور کن!
بعد به بچهها گفت بچهها دیییینگ!! انگشتم که برم بالا همتون از جاتون بپرید! نکته جالب، همکاری و هیجان بچهها بود که وقتی این حرفو زد، همشون بلا استثناء روی دو زانو نشتن تا آماده پریدن باشند، بعد گفت انگشتم اومد پائین، بشینید! وقتی انگشتم هی به بالا اشاره کردم، بپر بپر کنید! دقیقا همه این کارها را انجام داد و خودش هم با بچهها بپر بپر میکرد!
تشویق مسجدی
به جای صلوات و طیب الله!! و دست و جیغ و هورا!!! برای تشویق به بچهها گفتن بگید: آ آ آفرین، بِ بِ بهترین! سِ سِ ستاره، از آسمون میباره! سِ سِ ستاره، عجیب و غریب میباره!! سِ سِ ستاره، بپا نخوره تو سرت!!
کلی با همین عبارات و اینا بچهها را میخندوندند! بچهها هم همون عجیب و غریب میباره رو خوششون اومد و میگفتند این هم یک مدل تشویق جذاب و شاد مسجدی! که هم حرمت فضا حفظ شد و هم انرژیها رو مدیریت کرد. در بین برنامه هم گاها دانشآموزان میآمدند قرآن و شعر میخواندند. هنگام خواندن شعرها، مجری روحانی تاکید میکرد در مسجد نباید دست زد و با حرکات دست اشعار را میخواندند. یک هماهنگی زیبا که جایگزین دست زدن میشد.
نوبت هدیه
بعد از آن، هدایا توسط حاج آقا دانش داده شد! ایشون روحانی مسجد هستند که خیلی هم علاقه مند به این دست فعالیتها هستند. به همه بچهها جایزه دادند! یک مداد! همراه با یک موز و یک تی تاب!