مرز و بوم ما در دل خود خاطرات زیادی پنهان کرده است و تاریخ پر فراز و نشیبی را گذرانده است. یکی از بخش های پررنگ تاریخ معاصر ما حوادث مربوط به کشف حجاب است که پای زنان زیادی را به خانهها بند کرد، خیلیها را مصدوم کرده و خونها به پایش ریخته شد.
یکی از این حوادث، حادثه کشتار مسجد گوهرشاد به دلیل دستور رضاخانی مبنی بر تغییر لباس است. از نتایج این حادثه، کشتار بسیاری از متحصنین مسجد گوهرشاد و همچنین شهادت بانوان است:
ایده: گردآوری و بازخوانی خاطرات کشتار مسجد گوهرشاد و شهدای عفاف و حجاب
شرح ایده
21 تیرماه سالروز واقعه کشتار بسیاری از اهالی مشهد و زائران حرم رضوی در محل مسجد گوهرشاد است. در این واقعه که به دنبال دستور رضاخان برای تغییر لباس در سال 1314 و چند سال قبل از واقعه کشف حجاب صورت گرفت، به گفته شاهدان عینی، بسیاری از زائران به شهادت رسیده و مورد آزار و ضرب و شتم قرار گرفتند.
آنچه همواره در این واقعه محوریت داشته و پررنگ است، مسئله حجاب و شهدای حجاب است که هر ساله زمینه و بستری را فراهم میسازد تا این ارزش مهم را برجسته سازد. برای پژوهشگران و نویسندگان تاریخ شفاهی معاصر، یک ایده خوب میتواند گردآوری و بازخوانی این واقعه در مسجد گوهرشاد به طور خاص، همچنین جمعآوری خاطرات شهدای حجاب هر شهر به طور گسترده باشد، زیرا اکثر افرادی که در آن واقعه بودهاند، زائر حرم و مسافرانی از شهرهای مختلف بودهاند.
بازخوانی یک خاطره
«سیده محترم خانم» بانویی از خانواده قاضی در شهر کاشان یکی از این زنان بیشماری است که هیچ گاه به ما معرفی نشده است. ذکر خاطره این شهیده شاید بتواند به ما تصویری متفاوتتر از واقعه کشتار مسجد گوهرشاد بدهد:
"حماسه دلاورانه اما تلخ "سیده محترم خانم" زمانی اتفاق افتاد که او به همراه خانواده به قصد زیارت مراد خود، علی بن موسی الرضا(ع) عازم خراسان میشود، خانواده سیده محترم البته نمیدانستند که سیده محترم در انتظار چیست و چه کسی در انتظار اوست. در این سفر زیارتی سیده محترم همچون بسیاری دیگر از زائران حرم یار، در حلقه مأموران حکومتی گرفتار میشود، اما او با مقاومت جانانهای مقابل خواسته مأموران میایستد، کتک میخورد، ضربات سنگین مأموران را تحمل میکند، مجروح میشود و سلامتیاش را میدهد اما حجابش را نه.
بعد از پایان غائله، خانواده سید محترم پیکر بیرمق و خسته او را از زمین بلند میکنند و با خود به کاشان برمیگردانند. مردم کاشان هم سنگ تمام میگذارند و به عیادت این بانوی بزرگ میآیند، چند روز بعد اما خداوندی که مجاهدت این شیرزن را به رخ ملائکش کشیده است او را نزد خود میخواند و به او حیات ابدی میبخشد.