پاتوقی برای رسانه و فرهنگ
به شهرستان ایذه که بروی و سراغ مسجدیهایش را بگیری، قصه مسجد جامع آن را برای تو بازگو خواهند کرد که هم مسجد است هم کلاس زندگی، هم تئاتر است هم حکایت و قصه. پاتوقی برای رسانه، فرهنگ و این جورچیزها... باشگاه ایدهپردازان مسجدی ایدههای مسجد جامع ایذه را به روایت "فردین آرش" ارائه میکند:
ایدههای مسجد
کلاسهایی زیبا و متنوع برای بچهها
مسجد ایذه هر سال تابستان کلاسهای متنوعی دارد. با اینکه کلاسها را ساعت 5 عصر تنظیم کردیم و دمای هوا هم به 50 درجه میرسید اما باز هم بچهها استقبال میکردند. خانوادهها فکر میکردند اینجا فقط کلاس قرآن داریم اما ما کلاسها را با موضوعاتی زیبا و متنوع تنظیم کردیم مثل قرآن، زبان انگلیسی، زنگ انشاء، حکایتهای سعدی و مطالعه آثار شهید مطهری.
برای بچهها توضیح بدهیم چرا مسجد!
بسیاری معتقدند مسجد مال پیرمردهاست و بچهها در مسجد جایگاهی ندارند. دیدی پیرمرد مسجدی که در آن بچهها نمیدانند چه کنند. معتقد بودیم الان جنگ، جنگ نرم است و تنها نماز کافی نیست. حفظ قرآن یا ذکر کافی نبود. بچهها حتی نیم دانستند برای چه و چرا قرآن بخوانند. همین که بگوییم چرا باید قرآن بخوانی و نماز بخوانی، این چراگفتن مهم است والا کسانی هستند که چون نمیدانستند از مسجد زده شدند و رفتند که رفتند.
تدریس با قالب هنری زیبا
کلاسهایمان را با قالبهای زیبا برگزار کردیم و تا دین را در آن بهتر بیان کنیم. انشاهایمان را با طنز ادبی مینوشتیم مثلا: "توهم کار داری هم کارخانه هم خانه، و در این کارخانه همه چیز عادلانه تنظیم شدهاند، سود آن برای تو، دود آن برای من". هم انشا مینوشتیم هم نقد میزدیم. داخل کلاسها از هنر خیلی استفاده کردیم، از نقاشی گرفته تا داستاننویسی و مطالعه کتابهای داستان.
انشا برای بابا خمینی
علاوه بر داستاننویسی، موضوعاتی انتخاب میشد تا بچهها در مورد آن بنویسند. بسیاری از بچهها که به سختی در مدرسه انشا مینوشتند اینجا به راحتی مینوشتند و انشای خود را برای بقیه میخواندند. مثلا نوشتن درباره "شاه" برای بچهها خیلی سخت بود و ما موضوعی پیشنهاد دادیم به نام "نامهای به امام خوبیها(امام خمینی). بچهها انشاهای زیبا و متنوعی در این مورد نوشتند. حتی یکی از بچهها نوشته بود: "من وقتی کوچک بودم به شما بابا خمینی میگفتم چون مادر و پدر من شما را خیلی دوست داشتند و میگفتند شما مثل یک پدربزرگ مهربان هستی ..."
حکایتهای سعدی را میخوانیم و اجرا میکنیم
آثار سعدی را هم به نثر و شعر میخواندیم هم به بچهها نقشهایی میدادیم تا متن حکایات را اجرا کرده و به نمایش بگذارند. در خلال نمایش و تئاتر، با گفتن جملات حکایت، نثر بچهها تقویت میشد و اصلاح میگردید.
بیشترین خلاقیت با کمترین هزینه
یکی از کلاسهای ما، کلاس بازیافت است. این کلاسها را با این هدف برای بچهها گذاشتیم که یاد میگرفتند با کمترین هزینه، از چیزهای دور ریختنی و شاید غیر قابل استفاده، از کمخرجترین راهها، بهترین و بیشترین خلاقیتها را داشته باشیم. بچهها از خانه گرفته تا مسجد، با هر وسیله ناچیزی کاردستی درست میکردند. حتی اگر بارها بچهها وسایل را خراب میکردند باز هم میگفتیم درست کنید تا یاد بگیرید.
بگذاریم بچهها خودشان کار کنند
آرام آرام فهمیدیم جنس برنامههای مسجد متفاوت از برنامههای تلویزیون است. برنامههای تلویزیون به بچهها کارهای بد و خوب را نشان میدهد اما با حالتهای بچه گانه کریه، طوری که به فهم او برمیخورد. آن حالت بچهگانه تلویزیون باعث میشود بچهها حس کنند از بزرگترها دورند، آنها میفهمند اما خودشان نه. بچهها با برنامههای تلوزیون نه تنها تحرکی ندارند بلکه فقط سرگرم میشوند و هدفی برای آنها تعریف نمیشود. مثلا برنامه کلاه قرمزی، دختر همساده شخصیتی بود که بچهها را به راحتی بله قربانو بار میآورد بدون آنکه تامل و تفکری داشته باشند.
اما در مسجد بچهها خودشان کارها را دست میگیرند، حتی کلاسها را خودشان برگزار میکنند. و اینگونه حس میکنند به آنها بها داده شده و شخصیت موثری دارند.
از داستاننویسی تا نشریه الکترونیکی
هر بچههای مسجد ایذه بزرگتر میشوند، حالا آنقدر آموزش دیده و متخصص شدهاند که میتوانی تولیدات شان را در عرصه فرهنگی ببینی. حالا هنر انقلابیشان آمده و به زیبائی در کتابها به ثمر نشسته است. کتابهای داستان همچون: "اسماعیل زنده است"، "اینجا چراغی روشن است"، "فردی بودم مستضعف"، و نشریه الکترونیکی "مندیر" که حالا شده است پاتوق یادداشت بچههای مسجد برای ارتباطات، رسانه، فرهنگ و از این جور چیزها...