روی درس بچهها در مسجد کار میکنیم!
پیوند سه نهاد اجتماعی، مسجد، منزل و مدرسه در گرو تعامل مستمر آنها و درنظر گرفتن نیازها و کارکردهای هر کدام از این نهادهاست. اگر میخواهیم بچههای ما خانه آموزش و پرورش خود را از مسجد جدا ندانند و علاوه بر آموزشهای علمی، درس زندگی خویش را در مسجد بیاموزند، باید مسجد محل و مسجدیهای محله، فراتر از دیوارهای مسجد، گام اول را برداشته و ابتدا خود به استقبال مدارس بروند.
محوریت یافتن مسجد در زندگی انسان در گرو میزان پاسخگویی این نهاد مقدس به نیازها و خواستههاست. اگر در مدرسه امتیاز علمی در اولویت قرار دارد، همین عنصر میتواند کانالی برای ورود به جمع دانشآموزان و جذب آنها به مسجد باشد چنانچه عباس محمودی فرد، با تکیه بر همین عنصر توانسته است دانشآموزان بسیاری را به مسجد جذب نماید:
بچهها وابسته مسجد شدهاند!
در مدارس مختلف به بهانه سرود و کار پرورشی فعالیت میکنم. اولویت هم با مدارس اطراف مسجد است. وقتی خوب با بچهها ارتباط برقرار کردم، کمکم آن ها را جذب مسجد میکنم. وقتی بچهها جذب مسجد شوند از هر فاصلهای میآیند، البته ممکن است به خاطر فاصله خیلی دور هم ریزش داشته باشیم.
خانوادهها تغییرات را در وجود بچهها میبینند و آنها را به مسجد میفرستند. بچهها از وکیلآباد، الماس شرق، چهارراه شهدا، بلوار سجادی، سیدی و...میآیند. از طرفی دوستان ما هم دست به دست هم داده و مجموعه را طوری ایجاد کردهاند که برای بچهها جذابیت داشته باشد، لذا آن ها به مسجد وابسته شدهاند.
خانواده در جریان باشد ما در مسجد چه میکنیم
اگر این ارتباط نباشد، رابطه یک سویه است و فایده ندارد. باید یک مثلث درست کنیم که مسجد در رأس و دو گوشه دیگر مدرسه و منزل باشد و من مربی با هر سه اینها در ارتباط باشم. ببینیم دوست نوجوان ما در مدرسه چگونه است؟ در خانه و خانواده او چطور است؟
اگر این بچه در خانه ماهواره داشته باشد، یکسری آلودگیها را کمکم و ناخوداگاه میگیرد. باید این آلودگیها شناسایی شود، اگر ارزش داشت که روی او کار شود به هر شکل ممکن این کار را انجام دهیم و اگر نه، باید عذر او را خواست تا بقیه بچهها آسیب نبینند. وقتی با خانواده ارتباط برقرار شد، مسایل به آنها گفته میشود و خانواده در جریان قرار میگیرد که ما در مسجد چه میکنیم.
روی درس بچهها در مسجد کار میکنیم
یکی از دلایلی که خانوادهها نسبت به آمدن بچه ها به مسجد موافق هستند این است که ما روی درس بچهها خیلی کار میکنیم. یک زمان میگفتند بچه مسجدیها تنبل و درس نخوان و از زیر کار دررو هستند، اما الان این طور نیست؛ 95 درصد بچههایی که الان در پایگاه ما هستند یا دانشجویند یا حوزوی، تعدادی هم به بازار گرایش پیدا کرده اند.
در قشر نوجوانی که جذب کردهایم 97 درصد معدل عالی دارند و جزو ممتازترین مدارس هستند. بچهها در مسجد سیر مطالعاتی و رفع اشکال دارند. عمده دغدغه خانواده ها درس بچههاست. اگر این دغدغه رفع شد در کنارش اهداف دیگرمان هم تحقق پیدا میکند.
همه امور بچهها را به نماز اتصال میدهیم
بچهها به بهانه درس، سرود و فوتبال به مسجد میآیند ولی ما این امور را اتصال میدهیم به نماز جماعت. نوری که بچهها از نماز جماعت میگیرند خیلی از مشکلات ما را حل می کند، جاده را برای من هموار و بچه جایگاه خود و اطرافیانش را پیدا میکند. بچهها بیشترین تاثیر را از هم سالان خود میگیرند و همچنین بیشترین آلودگی را. من فی سبیل الله به مدارس میروم و کنار بچهها میمانم نا در مدرسه احساس امنیت کنند. اگر مدیر مدرسه مذهبی باشد، زود با من همکاری و خانواده بچهها را توجیه میکند.
معیارهایی برای جذب بچهها تعیین کردیم
برای جذب بچهها چند معیار اصلی دارم. اول بچههایی که درس خوب دارند؛ اگر دانشآموزی که درس ضعیف دارد انتخاب شود مشکلاتی ایجاد میکند. ممکن است افت تحصیلیاش دو برابر شود و هم خودش آسیب ببیند و هم مجموعه زیر سوال برود.
معیار اخلاقی بچهها هم مهم است؛ قرار نیست در جلسات اولیه بچهها را جذب کنیم. من با بچهها بازی میکنم و به آنها این امکان را میدهم که خودشان را نشان دهند. یک سری عوامل نفوذی هم دارم که بفهمم مثلا چه کسانی جلوی زبانشان را نمیگیرند، یا کارهایی را انجام میدهند که موردپسند نیست. روی آنها سرمایه گذاری نمیکنیم.
اول خوبها را جذب میکنیم، کسانی که مطمئن هستیم درس، اخلاق و خانوادهشان با ما هماهنگ هستند. در کنار آنها هم بچههایی که علاقمندند ولی مشکل اخلاقی خطرناکتر است چون نمیشود به او اعتماد کرد. با این افراد صحبت میکنیم و پس از ریشهیابی مشکل، با پدر و مادرش وارد صحبت میشویم سپس مشکل آنها را هم حل میکنیم. مشکل اخلاقی هم قابل درمان است، مشروط بر اینکه خود بچه بخواهد و خانواده همکاری کند.