سپاه ادبی در مسجد
کوچه پس کوچههای جنوب غرب تهران را که قدم بزنی، چند قدم که از راه رفتنت نگذشته باشد، یک دفعه میرسی به یک مسجد، جایی که یکی از قدیمیترین پاتوقهای جوانان انقلابی امروز است، پاتوقی که حقیقتا اصالتی دارد از جنس انقلاب. شاید برخلاف برخی پاتوقها که ظاهر لوکس و مدرن و شکیلی دارند؛ پاتوق این هفته ما خانهای است از جنس آجر و کاه گل که با گنبدی که دور نمای بنایش شده این مکان را از مابقی خانهها متمایز کرده است.
مسجد جوادالائمه، یکی از مساجد بسیار فعال تهران است ک سابقهاش به سالها قبل بازمیگردد. با وجود آنکه مسجد در جنوب غرب تهران واقع شده بود اما توانسته بود شرق و غرب تهران را به وصل کند و جایگاهی شد که نطفه انقلاب از درون آن شکل گرفت و جوانانی را به انقلاب تقدیم کرد، که امروز از فعالین و خدمتگذاران دولت هستند.
شناسنامه
نام مسجد: مسجد جوادلاائمه
متولی مسجد: هادی علی اکبری
سال ساخت: 1354 شمسی
محل ساخت: خیابان هفت تیر تهران
ایدههای مسجد
قطب فرهنگی و ادبی در دوران انقلاب
ایجاد حلقههای فرهنگی و ادبی در مسجد
ایجاد کتابخانه در مسجد
تربیت نیروهای متعهد و انقلابی
امامی که با اخلاق خوبش بچهها را به مسجد میکشاند
ایشان شخصیت خاص و ویژهای داشتند. با خلق نیک بچهها را کنار هم جمع میکردند و بعد باز به مسجد میکشاندند. همیشه ساعت 5 عصر با یک زنبیل به کتابخانه مسجد میآمدند. با همان ریش سفید و قد بلند با بچههای اول دبستان به بالا دست میدادند. کتابی میگرفتند و میرفتند بالا. همین باعث میشد که بچهها بیایند و دورش جمع شوند و حرف بزنند. این آدم چه دلیلی داشت که ساعت 5 بیاید آنجا بنشیند؟ او حواسش جمع بود که در این کتابخانه چه اتفاقی میافتد. بچهها هم با او احساس راحتی میکردند و بگو و بخند آنها ترک نمیشد. همین خلق نیک ایشان سبب میشد که وقتی نماز میشد همه بچهها بیایند در صف نماز جماعت
محل تجمع بچهها کتابخانه مسجد بود
هادی علی اکبری موسس کتابخانه مسجد بود. خود او تعریف کرده که "به حاج آقا مطلبی گفتم که من تعدادی کتاب دارم و میخواهم در مسجد یک کتابخانه درست کنم. قرا شد روز عید فطر در مسجد اعلام کنیم که هر کس کتابی در خانه دارد و از آن استفاده نمیکند، با خودش به مسجد بیاورد".
با راهاندازی کتابخانه، آنجا محل تجمع بچهها میشود. در کتابخانه علاوه بر مطالعه کتاب، دوستیها شکل میگیرد و ارتباطات به وجود میآید، به گونهای که بچهها تا از مدرسه و خانه رها میشدند،خودشان را به کتابخانه مسجد میرساندند. کتابخانهای که 100 یا 150 متر مساحت داشت، با 5000 جلد کتاب و 7000 عضو که اگر تمام اعضایش میخواستند با هم به آنجا بروند حتی روی پشت بام مسجد هم جایشان نبود.
هنر در این مسجد آزاد بود
یکی از ویژگیهای این مسجد این بود که هنر در این مسجد آزاد بود. بعد مهمتر اینکه آقای مطلبی پشت این کارها نیز میایستاد. مثلاً خاطرم هست که یکبار ایشان را برای اجرای یک تئاتر کلانتری خواسته بود. از تئاترهایی که اجرا میشد میتوان به مراسم یادبود شهدای مسجد اشاره کرد. مسجد جوادالائمه(ع) حدود 100 شهید دارد، شهدایی مثل یحیی قرچهلویی، حسین سادات، اکبر قدیانی، مسعود رضوان. در این جلسات آقای فردی دستنوشتهایی را مینوشتند و میخواندند. متنها را هم ناصر نادری ارائه میکرد.
همراه با متن، موسیقیای که معمولاً برنج خونین یا نینوا بود هم پخش میشد. با وجود این، آقای مطلبی حواسش به همه چیز بود. به عنوان نمونه، بعد از یکی از همین مراسمها به بچهها گفته بود که آیا این موسیقیها اشکال دارد یا نه؟ یعنی میخواست ببیند که حواس بچهها به این موضوعات جمع است یا خیر. در این فضا، میدان کار برای آقای فردی و امثال ایشان باز میشود. مجموع این عوامل سبب میشود که هنر، فرهنگ و ادبیات برای هر کسی که در مسجد بود و تا جایی که مقدور باشد، میدان داده میشد.
مسجدی که قطب فرهنگی شده بود
فعالیت مسجد قبل از انقلاب آغاز شد. در این مسجد فعالیتهای فرهنگی، علمی و حتی ورزشی داریم. مثلا سردار آجرلو، مدیر عامل قدیمی پاس، از اصلیترین بچه های مسجد بود. بانی اصلی کتابخانه مسجد آقای هادی علی امبری بود. کتابخانه در عید فطر 1354 تاسیس شد. یکی دیگر از افراد مسجد، فرجالله سلحشور بود که معلم سرود و همچنین مربی تئاتر مسجد بودند. امیر حسین فردی هم معلم قصهگویی و البته بواقع بنیانگذار جریان ادبی مسجد بودند که کلاسهای قصهخوانی داشتند.
هر کسی در مسجد نقشی داشت
آقای فردی در مسجد کلاس جلسات قصهخوانی را به طور مرتب برگزار میکرد. معمولاً ایشان قصهای را انتخاب میکرد و میخواند. تقریباً بیش از 100 نفر اعضای فعال داشت که در این جلسه شرکت میکردند. ایشان قصه را میخواند و بعد بچهها در برگهای برداشت خود را در مورد داستان مینوشتند.
جلسه بعد آقای فردی از بهترینهایی که انتخاب میکرد، میخواست که متن خود را بخوانند. همین نقطه عطفی برای گفتوگو بود. یک جورایی این متن خوانده شده توسط بچهها و خود آقای فردی با مشارکت همدیگر حلاجی میشد. این جلسات به صورت رسمی برگزار میشد. هر کسی در مسجد جوادالائمه(ع) نقشی داشت. به عنوان نمونه آقای سلحشور مربی سرود بود، هادی علیاکبری مسئول کتابخانه بود و مسئولیت کلاسهای قصهخوانی نیز با زندهیاد فردی بود. این جزء برنامههای هفتگی و همیشگی آقای فردی بود.
سپاه ادبی در مسجد
اگر بخواهید به این جریان تاریخی نگاه کنید نقطه شروع فعالیتهای مسجد جوادالائمه در حوزه ادبیات سالهای 58 تا 61 یعنی اوج فعالیت گروههایی با گرایش مارکسیستی بود. آن زمان افراد مختلفی در حوزه کتاب کودک و نوجوان و حتی جنگ، مجموعههای مختلفی با گرایشهای مارکسیستی عرضه میکردند. به همین دلیل مسجد جوادالائمه در واقع بانی یک جریان بزرگ ادبی بود که آقای فردی از آن به عنوان سپاه ادبی تعبیر میکردند.
عاقبت بخیری برای بچههای مسجد
بچههای این حلقه داستاننویسی عاقبتهای مختلفی پیدا کردند. بعضی از بچههای داستاننویس این حلقه بعدها سر از کیهان بچهها در آوردند و تعدادی از آنها خیلی زود از اهالی مردمان این زمین خداحافظی کردند و در دوران جنگ شهید شدند. شهید رضا کیان، حسن جعفر بیگلو و حبیب غنیپور از بچههای گروه داستاننویسی بودند که در دوران جنگ به شهادت رسیدند.
همه اهالی این مسجد معتقد بودند که به دلیل ذهن خلاق و قلم قوی، حبیب غنیپور گل سرسبد حلقه داستاننویسی بوده. حبیب غنی پور قلم خوبی داشت و داستانهایش در کتاب «سوره بچههای مسجد» یعنی اولین کتاب به چاپ رسیده از این مسجد منتشر شده بود. از همین جا بود که امیرحسین فردی و ناصری و تعدادی از بچههای مسجد جوادالائمه برای نگه داشتن خاطره حلقه داستاننویسی، جشنواره داستاننویسی با عنوان حبیب غنیپور به راه انداختند.
بچههای مسجد جوادالائمه امروز هر کدامشان در گوشه و کنار این مملکت مسئولیتی دارند؛ یکی کار فرهنگی میکند یکی در حوزه هنری مشغول شده و دیگری سریال قرآنی میسازد. ولی باز هم پاتوق آرمانی شان همان مناره های مسجد جوادالائمه است، جایی که حبیب غنی پورها از آن جا راهی آسمان شدند ...