یکشنبه / ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ / ۱۱:۵۸
کد خبر : ۱۱۲۶۴
گزارشگر : ۳۰۹

فیش سخنرانی/ موضوع نهج البلاغه ویژه اعتکاف

در آستانه فرا رسیدن ایام البیض و مراسم روحانی اعتکاف، فیش های سخنرانی در چند موضوع مناسب این ایام تهیه شده و در اختیار روحانی ها و سخنرانان این مراسم قرار می گیرد





موضوع : کتاب غریب

ایجاد انگیزه

 

در حدیثی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده که فرمود: هنگامی که موسی با خضر علیهماالسلام ملاقات کرد، صحنه عجیبی توجه آنان را به خود جلب کرد. پرنده‌ای در مقابل آنان ظاهر شد که کمی کوچکتر از گنجشک بود.

آن پرنده با منقار خود قطره‌اى آب برداشت و به طرف مشرق پرتاب کرد! بار دوم قطره‌اى دیگر برداشت و آن را به طرف مغرب انداخت‌، بار سوم آن را به طرف جنوب و بار چهارم به طرف شمال پرتاب کرد! و دفعه پنجم به طرف آسمان و دفعه ششم به خشکى و دفعه هفتم به دریا انداخت و سپس پرکشید و پرواز کرد. خضر به موسی علیهماالسلام گفت: آیا می‌دانی این پرنده چه می‌گوید؟ موسی علیه‌السلام گفت: چه می‌گوید؟

خضر علیه‌السلام گفت:

می‌گوید: علم شما دو نفر روى هم در مقابل دانش آخرین پیامبر و وصیش همانند این قطره است در مقابل این دریا!

اقناع اندیشه

 

«قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ.» (نمل / آیات 38 تا 40)

کسى که دانشى از کتاب (آسمانى) داشت، گفت: من آن را پیش از آن که چشم بر هم زنى نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که (سلیمان) آن را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به جا مى‏آورم یا کفران مى‏کنم.

آیه‏ ى مورد بحث مى‏فرماید: کسى که مقداری از علم کتاب را داشت، گفت: اى سلیمان! قبل از یک چشم به هم زدن، تخت ملکه‏ى سبأ را از کشورش به این جا منتقل مى‏کنم. امّا در آیه‏ ى آخر سوره‏ى رعد، خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: کفّار رسالت تورا قبول ندارند، به آنان بگو کافى است که خداوند و کسى که تمام علم کتاب را دارد، میان من و شما گواه باشد: «قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ.»

در روایات مى‏خوانیم: مراد از کسى که تمام علم کتاب را دارد، على بن ابى طالب علیه‌السلام است. اگر کسى که بخشى از علم کتاب را مى‏داند تخت بلقیس را در یک آن حاضر مى‏کند، پس کسى که تمام علم کتاب را مى‏داند، در تمام عمر چه قدرتى دارد؟

امام صادق علیه‌السلام مى‏فرماید: آگاهى کسى که بخشى از علم را داشت، نسبت به علم على علیه‌السلام، مثل مقدار آبى است که بر بال یک مگس باشد نسبت به دریا.

در حدیثى از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله چنین آمده است:

ابو سعید مى‏گوید: من از معنى "الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ" (که در داستان سلیمان آمده) از محضرش سؤال کردم. فرمود: او وصى برادرم سلیمان بن داوود بود، عرض کردم: "وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ" از چه کسى سخن مى‏گوید؟ فرمود:

ذاک اخى على بن ابى طالب:

او برادرم على بن ابى طالب است!

توجه به تفاوت "علم من الکتاب" که علم جزئى را مى‏گوید، و"علم الکتاب" که "علم کلى" را بیان مى‏کند، روشن مى‏سازد که میان "آصف" و "على" علیه‌السلام چه اندازه تفاوت بوده است؟!

در روایات بسیارى مى‏خوانیم که اسم اعظم الهى هفتاد و سه حرف است که یک حرف آن نزد "آصف بن برخیا" بود، و چنان خرق عادتى را انجام داد،

و نزد امامان اهل بیت علیهم‌السلام هفتاد و دو حرف آن است، و یک حرف آن مخصوص به ذات پاک خدا است.

امام و مولای ما آن قدر علم دارد که علم موسی و خضر علیهما‌السلام در مقابلش مثل یک قطره است در مقابل دریا، ما چند بار از این علم استفاده کرده‌ایم؟

حاج آقا! مگر می‌شود از علم آقا استفاده کرد؟ حضرت الان در قید حیات نیستند که در منبر کوفه بگویند هرکسی هر سئوالی دارد بپرسد؛ من راه‌های آسمان را بهتر از راه‌های زمین می‌شناسم، تا ما برویم و از محضرشان سئوال کنیم!

آقای ما در قید حیات نیست، ولی اثری از حضرت به جا مانده که گنجینه‌ای از علم و معرفت است. گنجینه‌ای که هر کس به سمت آن رفته، بهره‌ بسیاری برده است.

شهید مطهری در مقدمه کتاب سیری در نهج‌البلاغه می‌نویسد: یک تابستان برای فرار از گرمای شدید قم به اصفهان رفتم. در اصفهان با استادی آشنا شدم که مرا با چیز گرانبهایی آشنا کرد.

شهید مطهری می‌گوید: من سال‌های زیادی بود که اسم نهج‌البلاغه را شنیده بودم و آن را دیده بودم، ولی هیچگاه سراغ این کتاب نرفته بودم تا اینکه این استاد بزرگوار مرا با این کتاب آشنا کرد. احساس کردم که دنیای جدیدی کشف کرده‌ام.

شیخ محمد عبده، عالم بزرگ دانشگاه الازهر مصر، اولین کسی است که این کتاب ارزشمند را در مصر چاپ کرده، او گفته: اصلا با این کتاب آشنایی نداشتم تا اینکه در یک شهر غریب این کتاب را مطالعه کردم. سخت در شگفت شدم. احساس کردم به گنجینه‌ای گرانبها دست یافته‌ام. همان موقع تصمیم گرفتم که آن‌ را چاپ کنم.

ابن ابی الحدید معتزلی، عالم سنی، درباره یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه می‌گوید: من در طول 50 سال 1000 مرتبه این خطبه را خواندم.

جرج جرداق مسیحی در طول عمرش 200 بار نهج‌البلاغه را مطالعه کرده است، اما من و شمای شیعه یک بار هم سراغ این کتاب نرفته‌ایم. حتی در بعضی خانه‌ها اثری از این گنجینه نیست.

تحریک احساس

خیلی برای ما شیعیان شرمندگی دارد که یک عالم سنی وقتی نهج‌البلاغه را می‌خواند تصمیم بگیرد چاپش کند و در کشورش ترویج بدهد، و دیگر عالم سنی، یک خطبه آن را 1000 بار بخواند، اما ما تا به حال سراغش نرفته‌ایم. بسیاری از ما در خانه‌هایمان نهج‌البلاغه نداریم؛ چه رسد به این که بخواهیم آن را بخوانیم. ما خیلی بی معرفتیم. تازه، ادعا هم ‌می‌کنیم که اگر در زمان حضرت بودیم نمی‌گذاشتیم آقا این قدر غریب باشد. اگر مردی یا علی مدد! الان کلام آقا را از غربت در بیاور! عهد کن حداقل روزی یک صفحه از این کلام مبارک را بخوانی.

ببینیم حضرت چه انتظاری از یاران و شیعیانشان داشته‌اند و روز تولد آقا کمی دل ایشان را شاد کنیم. بگوییم: آقا جان! اگر در زمان شما نبودیم که کلامتان را عملی کنیم و تسکین دردهای دلتان باشیم، امروز که هستیم محکم ایستاده‌ایم تا غصه‌هایتان را کم کنیم.

آقای آهنگران تعریف می‌کند: اتاق کوچکی از ساختمان نهضت سواد آموزی اهواز در اختیار سید حسین علم الهدی بود. او و چند نفر از دوستانش، از جمله من، به آنجا رفت و آمد داشتیم‌. یکی از شب‌ها، من و سید حسین در این اتاق مشغول مطالعه بودیم. نیمه‌های شب بود که سید حسین نهج‌البلاغه می‌خواند. وقتی من نگاه کردم دیدم چهره‌اش برافروخته شده و دارد اشک می‌ریزد. من زیرچشمی به نهج‌البلاغه نگاه کردم و صفحه را به ذهن سپردم. پس از مدتی که سید حسین نهج‌البلاغه را بست و برای استراحت بیرون رفت، من نهج‌البلاغه را باز کردم و آن صفحه را نگاه کردم. دیدم همان خطبه‌ای است که حضرت در فراق یاران با وفایش گریه می‌کند و می‌فرماید: این عمار این ذو الشهادتین...[1]

رفتار سازی

میدانی درد مولای من و تو چیست؟ درد آقای من و تو درد بی یاوری است.

حضرت در خطبه 27 نهج‌البلاغه از دست کوفیان چنان شکایت می‌کند که دل انسان از بی‌غیرتی کوفیان به درد می‌آید. ببین کوفیان چه کردند با امیرالمؤمنین که آقایی که مظهر صبر است با آن‌ها این طور صحبت می‌کند. حضرت حتی با اهل مدینه و قاتلین همسرش هم اینطور سخن نگفته است!

«یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ‏ لَوَدِدْتُ أَنِّی لَمْ أَرَکُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْکُمْ مَعْرِفَةً وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً قَاتَلَکُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِی قَیْحاً وَ شَحَنْتُمْ‏ صَدْرِی غَیْظاً وَ جَرَّعْتُمُونِی نُغَبَ‏ التَّهْمَامِ‏ أَنْفَاساً وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَیَّ رَأْیِی بِالْعِصْیَانِ وَ الْخِذْلَانِ حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَیْشٌ إِنَّ ابْنَ أَبِی‏ طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَکِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ لِلَّهِ أَبُوهُمْ وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً وَ أَقْدَمُ فِیهَا مَقَاماً مِنِّی لَقَدْ نَهَضْتُ فِیهَا وَ مَا بَلَغْتُ الْعِشْرِینَ وَ‌ها أَنَا ذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السِّتِّینَ‏ وَ لَکِنْ لَا رَأْیَ لِمَنْ لَا یُطَاع‏.»

اى مرد نمایان نامرد! اى کودک صفتان بى‌خرد که عقل‏هاى شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمى‏دیدم و هرگز نمى‏شناختم! شناسایى شما- سوگند به خدا- که جز پشیمانى حاصلى نداشت، و اندوهى غم بار سر انجام آن شد.

خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینه‏ام از خشم شما مالامال است! کاسه‏هاى غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشاندید، و با نافرمانى و ذلّت پذیرى، رأى و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت:

«بى تردید پسر ابى طالب مردى دلیر است ولى دانش نظامى ندارد.» خدا پدرشان‏ را مزد دهد، آیا یکى از آن‌ها تجربه‏هاى جنگى سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشى بگیرد؟ هنوز بیست سال نداشتم، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذشته‏ام. امّا دریغ، آن کس که فرمانش را اجرا نکنند، رأیى نخواهد داشت.

درد دل حضرت در این خطبه اینست که یار مطیع ندارد. الان هم اگر از آقا بپرسی شما از ما چه توقعی دارید؟ خواسته دل شما از من شیعه چیست؟ حضرت خواهند گفت: اطاعت از ولی زمانت. اطاعت پذیری، از چه کسی؟ از ولی زمان.

اگر می‌خواهی بفهمی چقدر مطیع اوامر مولایت هستی، ببین چقدر مطیع اوامر نائبش هستی. اکنون، امتحان اطاعت پذیری از امام، امتحان ولی فقیه است. نقل می‌کنند:

شهید محراب آیت اللَّه صدوقى از جبهه برگشته بود، بسیار خسته و مریض حال وارد منزل پسرش در تهران شد و گفت: تصمیم دارم 15 روز استراحت کنم.

فرداى آن روز در جماران خدمت‏امام قدس سره رسید، امام پرسید: شما کى به یزد برمى‏گردید؟ ایشان گفت:

امروز، فردا.

در حیاط منزل، فرزندش گفت: پدرجان! شما گفتید 15 روز مى‏مانم! فرمود: بنا داشتم 15 روز بمانم، امّا از سؤال امام فهمیدم که مى‏گوید برگرد یزد، لذا از ولی امر اطاعت می‌کنم.

رهبر، امسال را سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملّی و مدیریت جهادی نامیدند‌، بیایید ما حداقل برای ارتقای فرهنگ خودمان و خانواده یک کار حسابی بکنیم. یکی از کارهایی که میتوانیم برای ارتقای فرهنگ خود و خانوادهمان انجام بدهیم، مطالعه کتاب‌های مفید است. می‌توانیم از کتاب سیری در نهج‌البلاغه شهید مطهری شروع کنیم‌. کتابهای شهید مطهری را به اعضای خانواده هدیه بدهیم و با خانواده شروع کنیم به مطالعه این کتب. بنا به گفته حضرت امام، آثار قلم و زبان او بی استثناء آموزنده و روانبخش است. حضرت امام در پیامی که در سالگرد شهادت این شهید بزرگوار دادند، فرمودند: مواعظ و نصایح او که از قلبی سرشار از ایمان نشأت می‌گرفت، برای عارف و عامی سودمند و فرحزاست.


[1]. لحظه‌های آشنا، ص49.

https://idea.masjed.ir/u/1pEq

ارسال نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید