به گزارش پایگاه تخصصی مسجد، حجت الاسلام پرفسور گندمکار استاد حوزه و دانشگاه، در یادداشتی اختصاصی در باب مواجهه روحانیت با لیبرالیسم از پیامد های لیبرالیسم گفته است آنچه در ادامه می آید متن یادداشت این استاد حوزه علمیه است.
بسیاری از دیدگاه های فلسفی غرب در حوزه های فرهنگ و اخلاق و همچنین حوزه های معرفت شناسی، سیاست و مدیریت، درونمایه های فلسفه غرب متاثر و از اندیشه های یونان باستان است. فلسفه امروزی و حتی فلسفه غربِ میانه، متاثر ازیونان باستان است. سرچشمه لیبرالیسم را می توان در جریانی از اندیشه های سقراط و هیتیاس و اندیشمندان دیگر فلسفه و حتی افلاطون نیز جستجو کرد.
از اندیشه ها و فلسفه های نظری غرب، فلسفههای مضاف بسیاری منشعب شده است که از جمله آن فلسفه سیاسی است. فلسفه سیاسی غرب مبتنی بر فلسفه نظری است که آن هم از فلسفه یونانی سرچشمه گرفته است. همچنین این فلسفه از مسیحیت و یهودیت نیز تاثیراتی گرفته است.
اندیشه سیاسی لیبرالیسم که منشاء آن فلسفه غربی است، مبتنی بر دو پایه اساسی سود و لذت است. در واقع جوهر اصلی لیبرالیسم را در آزادیهای فردی مبتنی بر سود و لذت تشکیل می دهند.
هابز و جان لاک اندیشمندانی هستند که بحث سود و لذت گرایی را مطرح می کنند. حتی قبل از هابز نیز سودگرایی توسط فیلسوفان دیگری مطرح شده بود اما هالی فاکس از جمله کسانی بود که بحث سود خواهی شخصی را در عرصه اقتصاد مطرح می کند. با اینکه هالی فاکس تاجر بود ولی سنگ بنای اندیشه لیبرالی را با این نگاه بنا نهاد.
توماس هابز در بحث تئوری دولت، دولتی را مفید می داند که سودآور باشد. در حقیقت از دیدگاه وی امنیت و سود، خروجی اصلی یک دولت است.
فلسفه سیاسی غرب با ترویج آزادیهای شخصی و فردی و امپریالیسم، مبتنی بر نظریه زیگموند فروید و ماکیاولی است. زیرا در این نظریه به جهات مختلفی قدرت گرایی مورد اهمیت قرار گرفته است. سود جویی و لذت طلبی های فردی بیش از حد در این نظریه خودنمایی می کنند. از این رو می توان گفت سود و لذت دو بال اصلی لیبرالیسم هستند.
در فلسفه سیاسی و آموزه های اسلام، روحانیت مسلمان و بخصوص روحانیت شیعه ادامه دهنده جریان تاریخی انبیاء و اولیاء خدا است. در زمان غیبت امام زمان(عج) جایگاه روحانیت شیعه بسیار مهم می شود چون مقامی است که به نیابت معصومین(ع) نقش ایفا می کند. مقامی که وظیفه اجرای احکام، تشریح و ترویج دین را دارد. وظیفه ای که فهمیدن و فهماندن دین به نیابت امام عصر(عج) است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران طبیعتاً وظیفه روحانیت بیشتر شده است و جایگاه مراجع تقلید افزایش یافته و به نسبت سخت تر شده است. جایگاهی که از سوی دشمن نشانه رفته است. هرچه جایگاه روحانیت به قدرت نزدیک تر میشود حساسیت آن بیشتر میشود و اهمیت آن نیز فزونی مییابد. از طرفی دیگر طبق مؤلفههای فرهنگ و اخلاق اسلامی یک مجتهد و روحانی مومن به قرآن و سیره پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) باید مجری و عامل احکام اسلام باشد. سمبل این اجرا درون خود دین و در رفتار و سیره پیامبر(ص) و اهل بیت(ص) ایشان است.
در حال حاضر دشمن بر این است که فرهنگ،علوم و فلسفه غرب را درجهان اسلام پارادایم غالب کند و در تمام حوزههای فلسفی حاکمیت آن را جا بیاندازد. استکبار جهانی و طراحان سیاسی آن با کمک نظریهها و فلسفه غربی دست به دست هم دادهاند تا آنجا که میتوانند در مراکز علمی و دینی اسلام نفوذ کنند و غرب زدگی و اندیشههای منفعت طلبانه خود را به اجرا بگذارند.
استکبار جهانی به دنبال این است که با اهداف نظریه لیبرالیسم و فلسفه غرب، روحانیت و مراجع دین را به سمت سکولاریم و اشرافیت سوق دهند. کاخ نشینی ای که نقطه مقابل کوخ نشینی از منظر امام خمینی(ره) است.
در عرصه اخلاق نیز می خواهند جامعه علمی، جوانان و زنان مسلمان را به سمت و سوی آزادی های کاذب و بی حد و حصر که به دور از آموزه های اسلام است سوق دهند. آزادیهای کاذب و جنسی ای که جامعه اسلامی را از محتوی تفکر اسلامی خارج کند.
با این روش یک نوع بی بندوباری فکری و سکولاریزه شدن را به جامعه علمی و اسلامی القاء می کنند که نتیجه اش منش و رفتاری است که در راستای لیبرالیسم است. تفکری که برای جامعه اسلامی و بخصوص برای روحانیت آسیب و انحراف محسوب می شود.
امام راحل(ره)، مقام معظم رهبری و مراجع اسلامی و مراجع شیعه همیشه بر اخلاق اسلامی تاکید داشته اند. چنانچه در کتاب ((المهجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء)) فیض کاشانی و ((نهج البلاغه)) امیرالمومنین(ع) و یا ((احیاء علوم الدین)) غزالی که از علمای اهل سنت است و یا ((صحیفه سجادیه)) امام سجاد(ع)، همیشه محتوای معنویت در تفکر اسلامی مبتنی بر تقوی و تهذیب بوده است. این امر مسیری برای مبارزه فکری و اخلاقی با لیبرالیسم و سود گرایی است.
در انقلاب اسلامی ما شاهد شهیدان والا مقامی هستیم تحت عنوان شهیدان گمنام که سود و لذت معنوی را ازای سود و لذت لیبرالیستی انتخاب کردند. با این تفسیر می توان گفت که لیبرالیسم در برابر فرهنگ شهادت شکست می خورد. آنچه که امروز تفکر انقلاب اسلامی را در جهان می تواند پیروز و مطرح کند، فرهنگ قرآن و اسلام است، که فرهنگ شهادت نیز از آن برگرفته شده است.
در اقتصاد نیز باید اقتصاد و فقه اسلامی را به نظام اقتصادی بیاوریم و اقصاد اسلامی را جایگزین اقتصاد سکولاریستی کنیم. باید اقتصاد اسلامی را شناخت و درست معرفی کرد. این امر نیازمند حوزه علمیه و بازار و نظم اقتصادی را می طلبد. اقتصادی که بر مبنای اخلاق و اسلام باشد باید با مشارکت فکری مراجع و دانشگاهیان پایه ریزی شود. چنانچه در اقتصاد مقاومتی که رهبر معظم انقلاب به آن تاکید دارد، اقتصاد مبتنی بر اخلاق و معارف مدنظر است. اگر معرفت اسلامی و اخلاق از اقصاد جدا باشد آنگاه اقتصاد همان اقتصاد لیبرالیستی خواهد بود.
لذا امروز جامعه اسلامی و ایرانی باید سیاست ها و مفاهیم لیبرالیستی را بشناسد. مراکز اسلامی و علمی باید علاوه بر شناخت، آن را نقد کنند و معایب آن را برای جامعه خود آشکار سازند. امروزه علوم انسانی و بخشهای سیاسی مبتلا به اخلاق لیبرالی است و چنانچه غافل شویم، مفاهیم لیبرالی جای خود را به فرهنگ شهادت و ایثار می دهد.
امروزه فیلسوفان غربی و سیاست گذاران لیبرال به شدت پیگیرند تا اسلامی لیبرال و آمریکایی در منطقه و جهان اسلام جایگزین اسلام ناب کنند. مساله ای که امام راحل(ره) به شدت نگران آن بود و همواره اسلام آمریکایی را بزرگترین خطر کشورهای اسلامی و جهان اسلام می دانستند.
یک بخش از طراحی و مهندسی استکبار جهانی توسط فیلسوفان و جامعه شناسان لیبرال غربی در خارج از کشور انجام میشود و بخش دیگر به عهده افراد غربزدهی لیبرال و سکولاری است که در داخل کشورهای مسلمان و در مراکز علمی و تولید اندیشه نقش دارند.
در زمینه سیاست بین الملل و اثر گذاری در عرصه بین المللی یا باید اثر گذار بود و یا منفعل. راه سوم نیز التقاطی از این دو راه است. چنانچه رفتار دیپلماسی به سمت التقاط باشد چیزی جز ضعف عاید نمیشود. آنچیزی که خواسته فرهنگ اسلامی است استقلال است. استقلال در متد و ابزارِ دیپلماسی راهی است که دستور مستقیم اسلام است. دیپلماسی فکری و فرهنگی کنونی استقلال ندارد.
تعابیری که به صرف پسوند اسلامی شدن بخواهند مبنای کار و علوم ما قرار گیرند مقبول نیستند. چون نمیشود با گفتن سیاست اسلامی، سیاستِ اسلام را پیاده کرد چون اسلام سیاست خود را دارد، که سیاستِ اسلام نامیده می شود. وقتی گفته می شود سیاست اسلامی، اقتصاد اسلامی و یا علوم اسلامی، گویی اسلام فاقد سیاست و اقتصاد بوده و اکنون اسلام را با این علوم غنی کرده ایم. اسلام تمام این علوم را در دل خود دارد. علوم اسلام، وافی و کافی است. آنچیزی که بعضی از روشنفکران به عنوان کارکرد حداقلی دین از آن یاد می کنند با آموزه های اسلام در تضاد است، زیرا درتعابیر بزرگانِ دین، اسلام و قرآن در تمام عرصه ها حرف برای گفتن دارد. از این رو بنده قائل به گفتگوی تمدنی نیستم بلکه قائل به گفتِ تمدنی هستم. پیش از آنکه «گفت و گوی تمدنی» وجود داشته باشد، «گفت» تمدن اسلامی وجود دارد.
گفتگوی تمدنی را ابتدا «میخائیل بوگتین» یهودی در کتاب «منطق گفتگو» بکار برده است و بعدها برخی از انیشمندان داخلی و جهان اسلام از این تعبیر استفاده کردند. در اسلام چیزهایی وجود دارد که جهان فاقد آن است. نمونه بارزِ اندیشه و باوری که در تشیع وجود دارد و جهان از آن بی بهره است، تعریف «مهدویت» است. از این جهت شیعه در مقام «گفت» قرار می گیرد.
در مقام فلسفه علم نیز معارفی در اسلام وجود دارد که غرب فاقد آن است و در فلسفه و جامعه شناسی غرب این معارف و مفاهیم یافت نمی شود. اسلام و قرآن با تفسیر اهل بیت(ع) نگاه تازهای به دنیا ارائه داده است که آن را در مقام «گفت» قرار میدهد. دستگاه دیپلماسی باید بر اساس این تفسیر برای «گفت» در جهان اقدام کند. با چنین تفسیری نیازی به وابستگی و خیرگی به غرب نیست.
در زمان جنگ تحمیلی یکی از رزمنگان اسیر می شود و قرار می شود گزارشگر زن یکی از شبکه های غربی با وی مصاحبه کند، نوجوان رزمنده به خاطر نداشتن حجاب گزارشگر حاضر به مصاحبه نمی شود و شرط مصاحبه را داشتن حجاب قرار میدهد. این مصاحبه در نهایت با پذیرش حجاب از سوی گزارشگر انجام میشود. این عرصه ای است که در دیپلماسی نادیده گرفته شده است. در عرصه «گفت»، چنانچه منفعل باشیم دشمن قدم به قدم پیشروی خواهد کرد.
بعد از انقلاب پیشروی فکری دشمن باعث شد تا برخی با قبول افکار لیبرالی به کاخ نشینی علاقه پیدا کنند و اکنون نیز به آن عادت کرده اند. کاخ نشینی با روحیهی روحانیت و بزرگان و مراجع دین و آموزههای اسلام و قرآن سازگاری ندارد.
در حوزهی سیاست، اقتصاد و مدیریت کشور و سایر شئون باید معارف و اصولِ اسلامی را که بر اساسِ معاد، عدالت، عصمت، تقوی و ولایت است را شناسایی کرد و با اتحاد و وحدت دنیای اسلام، جلوی اسلام آمریکایی و عاملان آن را گرفت.